نروژ، 1926. برادرش لئون پس از خواندن روزنامهای در مورد مفقود شدن رولد آموندسن در قطب شمال، خانهاش را ترک میکند تا به خانه رولد بعدی برود تا منتظر اخبار باشد. لئون که او را به اشتباه به عنوان یک دزد در نظر می گیرد، توسط بیس بریگادها، عشق جوان تر رولد مورد ضربه قرار می گیرد. بیس با معرفی یکدیگر توسط لئون در مورد کودکی رولد آموندسن میآموزد که پس از زمینهای ناشناخته و ناشناخته به دلیل شرایط شدید بقا در دمای بسیار زیر صفر، همراه با خانوادهای شاد همراه با والدین و سه برادر دیگرش که مجذوب قطب شمال و جنوب بودند، برخاست. زمانی که پدرشان در یکی از سفرهای دریایی معمولیاش درگذشت و مادرشان بر اثر بیماری در گذشت مدتی بعد، رولد و لئون پیوندهای او را محکم کردند و از همدیگر مراقبت کردند و آرزو داشتند که اولین مردانی باشند که به قطب شمال میرسند، جایی که رولد کاشف و لئون سرمایهدار برای دریافت تیم و پول کافی برای سفر بودند. اما در سال 1908، ادعای فردریک کوک مبنی بر رسیدن به قطب شمال، آنها را مجبور به تغییر نقشه میکند: رولد پیشنهاد میدهد که به قطب جنوب برسند و مسابقهای ناخواسته را علیه کاشف انگلیسی رابرت فالکون اسکات، که خواهان همان دستاورد برای امپراتوری بریتانیا است، آغاز میکند. هنگامی که در سال 1912 رولد در مسابقه برنده شد و اسکات در طول سفر در اثر یخ زدگی جان خود را از دست داد، رولد به قهرمان نروژ تبدیل شد اما در طی شامی که به افتخار او برگزار شد مورد تحقیر جامعه جغرافیایی لندن قرار گرفت. سفر پنج ساله رولد که به دلیل قول قبلی مجبور به سفر از طریق تنگه برینگ برای مطالعه جریانهای اقیانوس منجمد شمالی میشود، طی یک سفر هفت ساله با کشتی ماد تغییر میکند و شخصیت او را با انزوای طولانی مدت و ملاقات غیرمنتظره با قبیله ای از اینوئیتها تغییر میدهد، که مود از راه میرسد و برای شفای یک دختر کمک میخواهد. با گذشت شب در حالی که بس و لئون صحبت می کنند، او بیشتر در مورد مرد پشت شهرت می آموزد، فردی که به عنوان یک ماجراجو و کاشف اما بسیار سخت و نفرت انگیز به عنوان انسان، مصمم به تحقق آرزوهای فرزندش برای رسیدن به قطب شمال به هر قیمتی است، در همان زمانی که بس و لئون امیدوارند تماس تلفنی دریافت کنند تا بدانند آیا واقعا رولد در روزنامه منتشر شده مرده است یا خیر.
دسترسی سریع تر به همدل مووی
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.