در سال 1847، گروهی متشکل از پنجاه و دو باسک فرانسوی، شامل زنان و کودکان، از ایندیپندنس، میسوری به سمت کالیفرنیا حرکت کردند. این مهاجران اروپا را برای فرار از قحطی، ناآرامی و پیامدهای جنگ های ناپلئونی پشت سر گذاشتند. آنها اندک وسایل، آداب و رسوم و چند تاک انگور را که امیدوارند در خاک حاصلخیز کالیفرنیا بکارند، با خود می آورند. آنها انگلیسی را بلافاصله از مردان جوانتری که کمی به آن صحبت میکنند، یاد میگیرند. در استقلال، واگن، قاطر و آذوقه می خرند. آنها همچنین یک استاد راهانداز محلی را با پرداخت هزینه استخدام میکنند. استاد تریل، لون بنت، ماهر است، اما او زنان و مشروبات الکلی را بیش از حد دوست دارد. وقتی لون بنت میفهمد که باسکهایش فقط هفت واگن دارند، استدلال میکند که باید به یک قطار واگن بزرگ 20 تا 30 واگنی بپیوندند. بدون شک از نظر تعداد نیرو است، اما قطارهای واگن بزرگ ممکن است هفته ها طول بکشد تا جمع شوند و باسک ها نمی توانند منتظر بمانند. بنت تلاش میکند تا تعهد خود را جبران کند، اما او قبلاً هزینهای را که باسکها به او پرداختهاند با مهمانی در سالن هتل محلی با زنان و دوستانش خرج کرده بود. بنت بدون چاره ای، قطار واگن کوچک را مونتاژ می کند. او از آداب و رسوم، سنت ها، خرافات و اخلاق خاص باسک ها شگفت زده شده است. او سعی می کند برخی از عادات سنتی آنها را تغییر دهد و استدلال می کند که در غرب وحشی امنیت از آداب و رسوم و سنت ها مهم تر است. اما باسک ها مردمی مغرور و سرسخت هستند و از تغییر روش خودداری می کنند. همانطور که قطار واگن به سمت غرب می رود، بنت شیفته گابریل دوفین، همسر زیبای رهبر باسک می شود. او بارها توجه خود را به او تحمیل می کند اما او هر بار او را رد می کند. در اثر یک حادثه ناگوار شوهر گابریل کشته می شود و بسیاری از باسک ها می خواهند به استقلال بازگردند. گابریل دوفین آنها را متقاعد می کند که به سمت کالیفرنیا ادامه دهند. برادر شوهر متوفی او طبق آداب و رسوم آنها محافظ و شوهر احتمالی آینده او می شود. وقتی قطار واگن به صحرا برخورد می کند، پیشاهنگ به گروه توصیه می کند که آب جیره بندی کنند و اثاثیه و سایر وسایل بی مصرف خود را رها کنند. اسب ها از گرما و تشنگی شروع به مردن می کنند. یک چاه آب شناخته شده در مسیر آنها خشک است. پیشاهنگ توصیه می کند که از طریق بیابان ادامه دهید، اما گابریل می خواهد به سمت کوه ها حرکت کند، جایی که مطمئناً آب در آن جریان دارد. بنت با این طرح مخالف است زیرا کوهها ساکنان هندی هستند. با این حال، باسکیها تصمیم میگیرند به صحبتهای گابریل گوش دهند و همه موافقت میکنند که به سمت کوهها بروند، اما نه قبل از اینکه بنت و نامزد جدید گابریل، پپه، در میان تپههای شنی با هم درگیر شوند. دو مرد بر سر گابریل دعوا می کنند. بنت در این مبارزه پیروز می شود اما باسک ها او را خلع سلاح می کنند تا مطمئن شوند که تحت کنترل است. در کوه ها بالاخره آب پیدا می کنند اما هندی ها آنها را می بینند. بنت متقاعد شده است که سرخپوستان در هنگام کمین به قطار واگن آنها حمله خواهند کرد. بنابراین، بنت و باسک ها طرحی جسورانه ارائه می کنند. در حالی که قطار واگن مملو از زنان، کودکان و سالمندان به سفر خود از طریق گردنه کوهستانی ادامه می دهد، مردان حمله غافلگیرانه ای را علیه سرخپوستان بی خبر انجام می دهند. آنها امیدوارند که توجه هندی ها را از واگن های عبوری منحرف کنند. باسک ها جنگجویان کوهستانی سرسختی هستند اما تعداد هندی ها از آنها بیشتر است. با این وجود، این مهاجران باید برای رویاهای خود در کالیفرنیا بجنگند.
دسترسی سریع تر به همدل مووی
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.